Zirgozar Google      
صفحه فرهنگي
صفحه اصلي

زندگي نامه: [جستجوي عبارات در بيتها]   [مشاهده تمامي غزلها]   [فال بگيريد]

سي و پنج سال پس از فوت شيخ اجل سعدي، شمس الدين محمد شيرازي چشم به جهان گشود تا ايرانيان پس از چندي براي  ابد به او بنازند و به اشعارش ببالند و از لطافت طبعش بزرگان ادب انگشت به دهان متحير بمانند.
پدرش بنا به قول اكثر مورخان و حافظ شناسان، بهاء الدين از مردم اصفهان و مادرش اصلاً كازروني و ساكن دروازه كارزون شيراز بود.
 صاحب تذكر ميخانه در شرح حال خواجه چنين مي نويسد كه :
در همسايگي خواجه محمد جواني فصيح و بليغ حجره بزازي داشت كه شعر مي‏گفت و مردمان براي استماع گفتار و اشعار او بدان جا مي‏آمدند حافظ را با مشاهده او داعيه شاعري پديد آمد و جمله‏ها و  عبارتهايي ناموزون به هم بسته بر ياران مي‏خواند و مورد مضحكه آنان مي‏شد عاقبت از طنز و طعنه به جان آمده با يأس و نااميدي به آستانه بابا كوهي ملتجي شده سه روز روزه داشته و افطار نمي‏كند.
 شب سوم در عالم رويا بزرگواري را مي‏يبند كه به او ميگويد برخيز اين لقمه را فرو بر كه ابواب علم بر تو گشاده  گشت : هنگامي كه از خواب بيدار شد اين غزل را سرود : 
 
 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                    و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

[جستجوي عبارات در بيتها]   [مشاهده تمامي غزلها]   [فال بگيريد]